محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3906

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : قتيبه اسب خواست يابويى بياوردند اما آرام نماند كه بر آن نشيند كه گفت : « اين بىسبب نيست » و بر ننشست و به جاى خود نشست كسان بيامدند تا به سراپرده رسيدند . در اين وقت اياس بن بيهس و عبد الله بن والان برون شدند و قتيبه را رها كردند . عبد العزيز بن حارث به طلب پسر خود كه عمرو يا عمر نام داشت برون شد ، طايى او را بديد و گفت حذر كند ، و او پسر خويش را يافت و پشت سر خود سوار كرد . گويد : قتيبه متوجه هيثم بن منخل شد كه بر ضد او عمل مىكرد و شعرى به اين مضمون خواند : « هر روز به او تيراندازى مىآموختم « و چون دستش محكم شد مرا با تير زد [ 1 ] » گويد : برادران قتيبه ، عبد الرحمان و عبد الله و صالح و حصين و عبد الكريم ، پسران مسلم با وى شكته شدند ، پسرش كثير نيز با كسانى از خاندان وى كشته شدند . برادرش ضرار كه مادر وى غراء دختر ضرار بن قعقاع بود نجات يافت كه داييانش او را بدر بردند . بعضىها گفته‌اند عبد الكريم بن مسلم در قزوين كشته شد . ابو مالك گويد : قتيبه را به سال نود و ششم كشتند و از فرزندان مسلم يازده كس كشته شدند كه وكيع آنها را بياويخت ، هفت كس از پشت مسلم بودند ، قتيبه و عبد الرحمان و عبد الله فقير و عبيد الله و صالح و بشار و محمد پسران مسلم و چهار كس از فرزندان با واسطه وى بودند : از جمله كثير بن قتيبه و مغلس بن عبد الرحمان . از فرزندان بىواسطه مسلم بجز عمرو كسى نجات نيافت كه عامل گوزگان بود و ضرار كه مادرش غراء دختر ضرار بن قعقاع بود و داييانش بيامدند و او را كشيدند و نجاتش دادند .

--> [ 1 ] اعلمه الرمايه كل يوم فلما شد ساعده رمانى .